دوزلو اوغلان Duzlu Oğlan

تورکی شعر ، آذربایجان موزیک ، تورکجه اس ام اس ، تورکی ماهنیلار بایاتیلار ، آذربایجان ادبیاتی


اشپیتیم آرفی به تراکتورسازی پیوست

 

اشپیتیم آرفی به تراکتورسازی پیوست

اشپیتیم آرفی بازیکن فصل قبل تیم پرسپولیس امروز به صورت رسمی تراکتوری شد.بعد از مذاکرات لازم با آرفی و ابراز علاقه وی برای پیوستن به تیم تراکتورسازی با موافقت مسئولین باشگاه و سرمربی آرفی به این تیم پیوست.
آرفی دومین بازیکن خارجی تیم تراکتورسازی محسوب می شود.

آخرین نقل و انتقالات تراختور آذربایجان

 

 

 

اشپيتيم آرفى
مهاجم
رودريگو آنتونيو لومباردو توزي
هافبك
محمد نصرتى
مدافع
سياوش اكبرپور
مهاجم
احمد آل نعمه
هافبك
احسان حاج صفى
هافبك
جاسم كرار محمد
هافبك
فردين عابدينى
مدافع
الو ترائوره
مدافع
لئوناردو پيمنتا
هافبك

نويسنده: duzluoglan | تاريخ: پنج‌شنبه 09 تیر 1390 | موضوع: [Post_Cat_Title] | ارسال نظر(0)

رودریگو توسی بازیکن برزیلی رسما به تیم تراکتورسازی پیوست
رودریگو توسی بازیکن برزیلی رسما به تیم تراکتورسازی پیوست

 

رودریگو توسی بازیکن برزیلی با امضای قرارداد یکساله رسما به تیم تراکتورسازی پیوست.رودریگو توسی با 28 سال سن متولد کولیچیبای برزیل است  که فصل قبل در تیم لوزان اسپورت سویس بازی می کرد.وی فصل قبل 8 گل و 2 فصل پیش با 10 گل به  قهرمانی جام حذفی رسیده است.








 


نويسنده: duzluoglan | تاريخ: پنج‌شنبه 09 تیر 1390 | موضوع: [Post_Cat_Title] | ارسال نظر(0)

قلعه نویی : هیچ تیمی مانند تراکتورسازی هوادار بامعرفت ندارد

قلعه نویی : هیچ تیمی مانند تراکتورسازی هوادار بامعرفت ندارد

امير قلعه‌نويي پيش از ظهر امروز در هتل پارس تبريز با تقدير و تشکر از زحمات فراز کمالوند در تيم تراکتورسازي تبريز اظهار داشت: کمالوند زحمات زيادي را براي تيم کشيد، تراکتورسازي تيم بسيار خوبي است و حقش بود آسيايي مي‌شد.

* تراکتورسازي تبريز تيم مردمي است
وي افزود: نگاه من به تيم تراکتورسازي تبريز نگاه ورزشي است و بنده به عنوان فردي که بيش از 20 جام در عرصه فوتبال به دست آورده‌ام اعلام مي‌کنم تيم تراکتورسازي تبريز تيم مردمي است.

* نگاه ورزشي به تيم تراکتورسازي تبريز مي‌کرديم اين تيم آسيايي مي‌شد
قلعه‌نوبي تصريح کرد: اگر نگاه ورزشي به تيم تراکتورسازي تبريز مي‌کرديم اين تيم آسيايي مي‌شد.
سرمربي تيم تراکتورسازي تبريز با بيان اينکه مردم تبريز مردم بسيار خوبي هستند، ابراز داشت: در دنيا هيچ تيمي همانند تيم تراکتورسازي هوادار بامعرفت ندارد.
اين مربي خاطرنشان کرد: با صداقت بايد کار کرد، مردم از ما خيلي جلوتر هستند و اگر با صداقت پيش بريم مردم پاسخ صداقتمان را به خوبي مي‌دهند.

* بايد از وارد کردن فشارهاي اضافي به تيم خودداري کنيم
وي تاکيد کرد: امروز بايد اهدافمان در تيم تراکتورسازي را فازبندي کنيم و براساس اهداف زيرساخت‌ها را درست کنيم.
سرمربي تيم فوتبال تراکتورسازي تبريز گفت: بايد از وارد کردن فشارهاي اضافي به تيم خودداري کنيم.
قلعه‌نويي با بيان اينکه ظرفيت‌هاي ممتازي در تيم تراکتورسازي تبريز وجود دارد، بيان داشت: با تمام وجود تلاش در شان مردم آذربايجان انجام خواهيم داد.

* اهداف فني براي تراکتورسازي داريم
اين مربي گفت: امروز بايد به دنبال کيفيت در تيم تراکتورسازي تبريز برويم، اهداف فني براي تراکتورسازي داريم و مسئوليت امروز بسيار سخت‌تر است.
قلعه‌نويي با بيان اينکه مربي پروازي نيستم، افزود: با عشق و علاقه فراوان به مردم آذربايجان‌شرقي به تيم تراکتورسازي تبريز آمده‌ام.

* سرمايه اصلي اين تيم مردم آگاه، هوشيار و فهيم آذربايجان‌شرقي هستند
سرمربي تراکتورسازي تبريز در ادامه خاطرنشان کرد: آماده مشاوره با صاحب‌نظران هستم.
وي گفت: تراکتورسازي تبريز تيمي بي‌‌نظير است و سرمايه اصلي اين تيم مردم آگاه، هوشيار و فهيم آذربايجان‌شرقي هستند.
اين مربي فوتبال تصريح کرد: در چند روز حضورم در تبريز مردم اين شهر مرا شرمنده کرده‌اند و با تمام توان در خدمت تيم تراکتورسازي خواهم بود.
سرمربي تيم فوتبال تراکتورسازي با اشاره به بومي بودن چند تن از اعضاي کادر فني، جذب بازيکن بومي را خارج از برنامه اصلي خود دانست و گفت: مطمئناً هواداران تراکتورسازي و مسئولان باشگاه به دنبال داشتن تيمي قدرتمند و منسجم هستند و برنامه اصلي ما نيز اين است که تيمي خوب در حد و اندازه‌هاي نام تراکتورسازي و شايسته اين هواداران بسازيم و نتايج درخشاني کسب کنيم.
وي اذعان داشت: البته من منکر جذب استعدادهاي فوتبال آذربايجان‌شرقي نيستم و در صورت مشاهده بازيکني از رده‌هاي پايه که بتواند در تيم بزرگسالان پيشرفت کند، حتماً آن بازيکن را به تمرينات تيم بزرگسالان دعوت خواهم کرد. 
 گفتنی است، با وجود دعوت از فراز کمالوند براي اين مراسم وي در اين مراسم غايب بود.

نويسنده: duzluoglan | تاريخ: چهارشنبه 08 تیر 1390 | موضوع: [Post_Cat_Title] | ارسال نظر(0)

تسی رودریگو به تراختور پیوست

تسي رودريگو، بازيكن جديد تيم تراكتورسازي دقايقي پيش وارد تبريز شد.


اين بازيكن 28 ساله، برزيلي - ايتاليايي كه در پست مهاجم و هافبك هجومي بازي ميكند، دقايقي پيش وارد تبريز شد. وي پس از توافق با مسئولان باشگاه تراكتورسازي، به اين تيم پيوست. وي سابقه عضويت در تيمهاي اروپايي را دارد و داراي كارنامه قابل قبولي ميباشد.

نويسنده: duzluoglan | تاريخ: سه‌شنبه 07 تیر 1390 | موضوع: [Post_Cat_Title] | ارسال نظر(0)

مسعود ابراهیم زاده با تراکتورسازی تمدید کرد + آخرین احتمالات پیوستن بازیکنان به تراختور


مسعود ابراهيم زاده، بازيكن بومي تراكتورسازي، دو فصل ديگر با اين تيم قرارداد بست.


به گزارش كلوب هواداران تراكتورسازي و به نقل از سايت رسمي باشگاه، مسعود ابراهيم زاده، مهاجم چپ پاي اين تيم، به مدت دو سال ديگر، با مسئولان اين تيم به توافق رسيد و به عنوان سرباز، دو سال ديگر در اين تيم توپ خواهد زد.


طبق گزارش هاي دريافتي، مسئولان باشگاه، در حال مذاكره با چند بازيكن مطرح ليگ برتري هستند.


به گزارش كلوب هواداران تراكتورسازي، بنا به درخواست امير قلعه نويي و ليست ارائه شده به مديريت باشگاه، مسئولان تيم در حال مذاكره با تعدادي از بازيكنان سرشناس فصل گذشته هستند. در اين ليست نام هايي چون، سيد جلال حسيني، فابيو جانواريو، آرش برهاني، رضا عنايتي، احمد جمشيديان و كريم انصاري فرد به چشم ميخورد. كادر فني درخواست كرده كه مسئولان، تعدادي از اين بازيكنان را جذب كنند تا تيم تراكتور در فصل آينده بتواند با قدرت تمام در ليگ شركت كند.

همچنين تعدادي بازيكن خارجي، مد نظر كادر فني قرار دادرد كه با آنها وارد مذاكره شده اند و به زودي با آنها به توافق خواهند رسيد و نام آنها اعلام خواهد شد.



نويسنده: duzluoglan | تاريخ: دوشنبه 06 تیر 1390 | موضوع: [Post_Cat_Title] | ارسال نظر(0)

گذری بر زندگی شگفت انگیز و میهن پرستانه بابك خرم‌ دین




 گذری بر زندگی شگفت انگیز و میهن پرستانه بابك خرم‌دین

 

اسم بابک را در جاهای بسیاری برگرفته از بای بک(bay-bak)که اسمی ترکی است که امروزه نیز بین ترکان وجود دارد.

البته ناگفته نماند که معنی واژه بابك در واژه نامه پهلوی - اوستایی استاد بهرام فره وشی از پاپك گرفته شده است كه پدر عزیز و كوچك معنی می دهد



بابک در روستای بلال‌آباد در حومه اردبیل دنیا آمد.

در کتاب البدء والتاریخ که مأخوذ از کتاب اخبار بابک است آمده است که جاویدان بن سُهْرَک (در تاریخ طبری و بعضی از کتاب های دیگر جاویدان بن سهل ثبت شده است) یا شَهْرک (در التنبیه والاشراف) رئیس جاویدانیّه (از خرّمیان) در مسیر بازگشت از زنجان در دهِ بلال آباد در منزل مادر بابک توقف می‌کند. به سبب کاردانی بابک جاویدان از بابک خوشش می‌آید و با اجازه مادرش او را همراه خود می‌برد و او را سرپرست اموال و املاک خود سازد. مدتی پس از آنکه بابک در خدمت جاویدان بسر می‌برد، جاویدان بر اثر زخمی از دنیا می‌رود. در این کتاب نقل شده است که همسر جاویدان به سبب علاقه‌ای که به بابک داشت به پیروان جاویدان اعلام می‌کند که روح جاویدان در بابک حلول یافته است و او می‌بایست جانشین جاویدان باشد. با کمک زن جاویدان، بابک طیّ تشریفاتی جانشین جاویدان و پیشوای خرّمیان می‌شود و بابک نیز آن زن را به همسری خود در‌می آورد. این بخش از کتاب اخبار بابک را می‌توان درست دانست. زیرا چنانکه منابع دیگر مانند مقدسی بیان می‌نمایند خرّمیان به تناسخ اعتقاد داشتند و به «تغییر اسم و تبدیل جسم» قائل بودند

بابک مدتی پس از آنکه به جانشینی جاویدان درآمد،یعنی در سال ۱۹۵ هجری خورشیدی، همزمان با خلافت  مامون خلیفه عباسی در شمال آرتاویل ( اردبیل کنونی) علیه عباسیون قیام کرد. او با همسایگان ارمنی خود متحد گردید و توانست حمایت امپراتور بیزانس تئوفیلوسرا بدست آورد.هدف نهایی بابک اتحاد مجدد ایران و رهایی ایران از قید خلفای عباسی بود.

روایات مختلف دررابطه با باورهای مذهبی بابک

معلومات موجود دررابطه با مذهب بابک کم و اما خیلی مغشوش است. برای مثال نمونه هائی ذکر می شود:
«درکتاب سبلان، بابک، مشکین که اخیراً چاپ شده است بابک را قهرمان مشکین و عقاید منطقه را زرتشتی، مانوی، مزدکی و دوباره زرتشتی نوشته و نویسنده توضیح میدهد که در آن زمان خرمی ها به مزدک و زردتشت باور داشتند.<<

اقبال آشتیانی درکتاب تاریخ باستان (تاریخ مفصل ایران) مینویسد بابک با ادعای خدایی برای زنده کردن دین مزدک قیام کرد.

دکتر عبدالحسین زرین کوب روایات مختلف را چنین جمع بندی می کند.

«مقدسی: از ریختن خون جز در هنگامی که علم طغیان برافرازند خودداری میکنند. به پاکیزگی بسیار مقیدند. با نرمی و نکوکاری با مردم دیگر درمیآمیزند و اشتراک زنان را با رضایت خود آنها جایز میدانند. ابن ندیم خرمیه را از اتباع مزدک می داند... زنان و خانواده مشترک است... پی کشتن و آزار کسی برنمی آیند و سپس درباره بابک می گوید او جنگ و غارت و کشتار را درمیان آنها رواج داد و پیش از آن خرمدینان به این چیزها آشنا نبودند.

 خواجه نظام الملک گوید: اما قاعده مذهب ایشان آن است که رنج از تن خویش برداشته و ترک شریعت گفته چون نماز و روزه و حج و ذکات و حلال داشتن خمر و مال و زن مردمان و هرچه فریضه است از آن دور بوده اند. بلعمی می نویسد: مردمان جوان و دهقانان و خداوند نعمت که ایشان را از علم نصیب نبود و مسلمانی اندر دل ایشان تنگ بود شرع اسلام و روزه و حج و قربانی و غسل جنابت برایشان گران بود... چون اینهمه در مذهب بابک آسان یافتند او را اجابت کردند و تبع او بسیار شد.

 ابن اثیر میگوید که ایشان از فروغ مجوسند و مردانشان مادر و خواهر و دختر را به نکاخ خویش درمیآورند و آنان را به همین جهت خرمی می گویند و به آئین تناسخ معتقدند و می گویند که روح از حیوان به غیرحیوان نقل می کند. و ازدوباره از خواجه نظام الملک نقل می کند که ابتدای سخن ایشان آن باشد که برکشتن ابومسلم صاحب دولت دریغ خورده و به کشنده او لعنت کنند و صلوات دهند بر مهدی فیروز و بر هارون پسر فاطمه دختر ابومسلم... و دینوری در باب نسب بابک ذکر میکند. مردم در نسب و آئین او اختلاف کرده اند. آنچه نزد ما درست به نظر میآید که او از فرزندان مطهربن فاطمه بنت ابومسلم است و فاطمیه که از فرق خرمیه هستند به همین فاطمه دختر بومسلم منسوبند نه فاطمه دختر پیغمبر صلوات الله علیهما» .

جالب است که خواجه نظام الملک یک بار نماز و حج و روزه را از آنها دور و بار دیگر آنها را هوادار ابومسلم خراسانی که بر مهدی فیروز گرد آمده اند ذکر می کند

 در نهایت دکتر زرین کوب نظر خود را مینویسد: «بدین گونه بود که بابک درسال 200 هجری به نام آئین خرمدینان و برای ادامه نهضت جاویدان مزدکی برخاست.

در جایی آمده که بابک پیرو آیینی بود که آمیخته‌ای از آیین زرتشتی ومزدکی بود. او و پیروان او معتقد بودند که ابومسلم نمرده است و او منجی است که روزی دوباره بازخواهد گشت و عدالت را در جهان برقرار خواهد کرد.

خَرَّم در زبان پارسی هر چیزی است كه خوشی و شادی و لذت را برای انسان فراهم آورَد. اینكه بهار و باغ و بوستان را خُرَّم  گوئیم به این دلیل است كه مایه‌ی شادی و نشاط‌اند. واژه دین از دَینه اوستایی می باشد كه به معنی وجدان انسان معروف است . خُرَّم‌دین، و بصورت امروزینش دینِ خُرَّم بمعنای دینی است كه در كنار انسان ساز بودنش مایه‌ی شادی و خوشی مردمان شود . تعریف دین به این مفهوم در جای‌جای گاتای زرتشت آمده است، مؤلف كتاب البدء والتاریخ درباره پیروان زرتشت میگویند: هرچه انسان خرمی بیشتری بطلبد اندوه اهریمن بیشتر میشود و اهریمن بیشتر درصدد جنگیدن با انسان برمی‌آید ؛ و در تعریف عقاید خرم‌دینان مینویسد كه  آنها هرچه باعث شادی و لذت باشد و طبیعت انسان به آن علاقه داشته باشد و زیانی به كسی نرساند را مباح میدانند . نهضت حق طلبانه خرم دینان را می توان نهضتی بزرگ در تاریخ ایران دانست . زیرا روحیه ملی و ضد بیگانه را در ایران زمین گسترش داد .

 

می‌توان گفت که قیام خرم‌دینان عملاً آخرین جنبش بزرگ و سازمان یافته احیای دینی ایران پیش از اسلام بود.

جنبشی كه بابك در ایران آغاز كرد و رسما نام جنبش خرم‌دینان برخود داشت، یك ایدئولوژی مشخصی را مطرح میكرد كه هدفش براندازی نهائی سلطه‌ی عرب - برقراری مساوات انسانی در ایران - تأمین خوشیی برای همگان و بازگشت به شكوه و عظمت ایران باستان بود. ابن حزم مینویسد كه ایرانیان ازنظر وسعت ممالك و فزونی نیرو برهمه‌ی ملتها برتری داشتند، به همین جهت لقبِ آزادگان را ممالك دیگر برای ایرانیان برگزیدند . چون دولت باشكوه و سترگ ساسانی بر اثر نبردهای طولانی با امپراتوری روم و هجوم تازیان جنگجو برافتاد و عرب كه نزد آنها دون پایه‌ترین قوم جهان بود برآنها مسلط گردید این امر بر ملت ایران گران آمد و خود را با مصیبتی تحمل‌نشدنی روبرو یافتند، و برآن شدند كه با راههای مختلف به جنگ با اعراب برخیزند.

مركز فعالیت بابك در آذربایجان بود ولی نهضتش در تمامی شهرهای ایران مشغول به فعالیت بود . جماعات بزرگی از عربها پس از یورش سپاه اسلام در شهرها و روستاهایش آذرآبادگان اقامت گرفته بودند. هدف او از میان بردن سلطه‌ی اربابانِ عرب بود كه نزدیك به دوقرن مردم ایران را تاراج میكردند. قبایل عرب همراه با فتوحات عربی به درون آذربایجان و دیگر شهرهای ایران سرازیر شدند. بلاذری درباره‌ی سرازیر شدنِ عربها به آذربایجان در زمان عثمان و امام علی، مینویسد  بسیاری از عشایر عرب از بصره وكوفه و شام به آذربایجان سرازیر شدند و هرگروهی برهرچه از زمین توانست دست یافت و مصادره كرد، و بعضی‌شان زمینهائی را از عجمها خریدند و روستاهائی نیز به این عشایر واگذار شد، و مردم این روستاها به مُزارعینِ اینها تبدیل شدند . بابك به خون خواهی ابومسلم خراسانی در سال ١٩٤ق قیامش را آغاز كرد . او علنا می گفت روح ابومسلم در وجودم حلول نموده و با این سخن از سراسر ایران مردان جنگاور و سلحشور به او پیوستند  . حس انتقام از عربهای مهاجم تمام وجود بابك را گرفته بود و به همه می گفت ایران را دوباره باید احیا كنیم . بسیار از نادانان زاهد بر او خرده می گرفتند كه خون را با خون نمی شورند و او فجایع عباسیان را یك به یك بر می شمرد . به قول ارد بزرگ : گذشت را می توان در مورد آدمها به كار گرفت اما باید دانست این درس از آن آدمهاست نه كشورها ، سكوت در مقابل وحشی گری دشمن هیچگاه درست نیست . طبری مینویسد كه مردم روستاهای نواحی اصفهان و همدان و ماهسپیدان و مهرگان‌كدك و جز اینها نیز به دین خرم‌دینان درآمدند .

نخستین درگیری ناكامِ سپاهیان دولت عباسی و بابك درسال ١٩٨خ گزارش شده و خبر از شكست سپاه عباسی می‌دهد. دومین درگیری ناكامِ سپاه عباسی و بابك درسال ٢٠٠خ بود كه بخش اعظم سپاهیان عباسی را بابك در غربِ ایران- نزدیكی‌های همدان- كشتار كرد. اعزام نیروهای عباسی به جنگ بابك درسراسر سالهای ٢٠٠- ٢٠٦خ تكرار شد و هربار از بابك شكست یافتند. در سال ٢٠٣خ در دو نبرد بزرگ، دوتن از فرماندهان برجسته‌ی دولتِ عباسی به قتل رسیدند؛ و یك فرمانده برجسته نیز شكست یافته فرار كرد. در سال ٢٠٦خ یك افسر برجسته‌ی عرب با سِمَتِ والی آذربایجان اعزام شد و سپاه بزرگی در اختیارش نهاده شد تا به‌كار بابك پایان دهد. این مرد نزدیك به دوسال با بابك درگیر بود، و در خردادماه ٢٠٨خ دركنار روستای بهشتاباد كشته شد و بخش اعظم سپاهش قتل عام شدند.

خلیفه‌ی عباسی در اواسط تابستان ٢١٢خ چندین لشكر به غرب ایران فرستاد، كه به گزارش طبری شصت هزار تن از روستائیان ناحیه‌ی همدان را قتل عام كردند، ولی بابك توانست شكستهای سختی بر این نیروها وارد سازد و با تلفات و این متجاوزان را با شكست به بغداد برگرداند. به دنبال این شكستها، خلیفه تصمیم گرفت كه امر مقابله با بابك را به یك افسرِ مانوی مذهبِ نومسلمان ایرانی معروف به افشین ، از خاندان ساسانی واگذارد. افشین چندی پیش برای سركوب شورشهای مصر اعزام شده بود و مأموریتش را به نحوی بسیار پسندیده انجام داده بود و هنوز در مصر بود. اورا خلیفه فراخوانده به مقابله‌ی خرم‌دینان گسیل كرد. افشین درناحیه‌ی همدان مستقر شد و در غرب و مركزِ ایران از همدان و آذربایجان تا اصفهان و ری، با بزرگان روستاها مذاكراتی انجام داد و وعده های دروغین برای متفرق كردن آنها از كنار بابك به آنان داد كه به ظاهر برآورنده‌ی خواسته‌های روستائیان بود .

افشین پس ازآنكه اوضاع غرب ایران را در خلال یك‌سال و نیم با سیاست ضد ایرانی و در جهت حمایت از اعراب و تهدید و هدایای نقدی (كه به دهخدایان میداد) آرام كرد، برای به دام افكندنِ بابك نقشه چید. كاروانی با محموله‌ی امداد مالی و غذائی از بغداد عازم اردبیل شد تا به دژی كه محل استقرار سپاهیان خلیفه بود تحویل دهد. بابك بی‌خبر از دامی كه افشین برایش چیده بود، تصمیم گرفت كه راه را برآن كاروان بربندد و محموله‌هایش را تصاحب كند. افشین شبانه بدون سروصدا و بدون نواختن كوس و كَرانای (شیپور جنگی)، در نزدیكیهای دژ موضع گرفت؛ زیرا یقین داشت كه بابك برای تصرف دژ خواهد آمد. بابك ابتدا یك قرارگاه كوچكِ سپاهیان خلیفه بر سرراهش را مورد حمله قرار داد و افرادش را كشت، آنگاه به كنار دژ رفته به افرادش استراحت داد كه روز دیگر به دژ حمله كنند. دراین هنگام افشین براو شبیخون زد. گویا همه‌ی افرادی كه همراه بابك بودند كشته شدند، ولی بابك جان سالم ماند (زمستان سال ٢١٤خ). افشین پس ازآن به برزند برگشت و آنجا اردو زد تا با ادامه دادن تماس با كلانترانِ روستاها كار پراكنده كردن بقایای هواداران روستائی بابك در ایران را دنبال كند .

از اوائل سال ٢١٥خ منطقه‌ی نفوذ بابك كه سابقا به همدان و اصفهان و ری میرسید، ازحد مناطق كوهستانی هشتادسر در آذربایجان فراتر نمیرفت. افشین پس از برگزاری مراسم نوروز و سیزده به‌در برای حمله به بابك آماده شد. نخستین حمله‌ی او به هشتادسر با شكست مواجه شد. پس ازآن در سراسر ماههای این سال چندین حمله به هشتادسر صورت گرفت كه همه ناكام ماند. داستان این نبردها را طبری با استفاده از آرشیو گزارشهای كتبی به تفصیل دقیقی درحجم حدود ٣٠ صفحه ذكر كرده است كه همه خبر از رشادتهای بیمانندِ بابك و یارانش میدهد .

در بهار سال ٢١٦خ سپاه امدادی خلیفه با سی میلیون درهم كمك مالی به بَرزَند رسید؛ و افشین حملاتش به بابك را ازسر گرفت. افشین ابتدا به كلان‌رود منتقل شده درآنجا اردو زد و برگرد خویش خندق كشید. به زودی یك لشكر بابك تحت فرمان آذین- برادرِ بابك- به سوی كلان‌رود حركت كرد. نبرد سپاهیان افشین و بابك در یكی ازدره‌های تنگ كوهستانی درگرفت، كه تفاصیل آن‌را طبری ذكر كرده ولی نتیجه‌ی آن را معلوم نمیدارد. ازآنجا كه این تفاصیل از روی سند كتبی گزارش افشین نوشته شده، میتوان پنداشت كه افشین این بار نیز با شكست مواجه شده ولی شكست خود را در نامه‌اش منعكس نكرده باشد. دراین میان لشكرهای امدادی پیوسته از بغداد میرسید. افشین پیشروی آهسته در گذرگاههای كوهستانی به سوی قرارگاه بابك را ادامه داد. او بر هركدام از گذرگاههای استراتژیك دست می‌یافت دژی بنا میكرد و پیرامونش را خندقی میكشید و لشكری درآن می‌گماشت تا تحركات احتمالی روستائیان منطقه را زیر نظر بگیرد. بدین ترتیب افشین به قرارگاه بابك در منطقه‌ی بذ در كلیبر نزدیك شد. ازاین به بعد نام بخاراخدا از فئودالهای بزرگِ ایرانی‌تبارِ سغد بعنوان یكی از فرماندهان برجسته‌ی سپاه افشین به میان می‌آید. استقرار افشین برفراز یكی از بلندیهای مشرف بر بذ دركنار رودرود  ماهها بطول انجامید. بابك دسته‌جات مسلحش را به گذرگاههای كوهستانی میفرستاد تا دسته‌جات افشین را به دام افكنند، و خودش در قرارگاهش در برابر دیدگان افشین موضع گرفته بود و همه‌روزه جشن شادی برپا میكرد و افرادش نای و دهل میكوفتند و پایكوبی میكردند و سرود میخواندند و افشین خائن به ایران را به استهزاء میگرفتند. دریكی از روزها بابك مقادیری خیار و سبزیجات و هندوانه برای افشین هدیه فرستاد و به او پیام داد كه می‌بینم شما جز كُماچ و شوربا چیز دیگری برای خوردن ندارید؛ دلم برایتان میسوزد و امیدوارم این هدایا دلتان را نیز نسبت به ما نرم كند . افشین كه میدانست هدف بابك ازاین كار برآورد نیروی او باشد سردسته‌ی این مأموران را با گروهی از افرادش فرستاد تا سه خندق بزرگ و دیگر خندقها را بازدید كند و خبرش را برای بابك ببرد، شاید بابك دست از مقاومت برداشته و تسلیم شود .

در شهریورماه ٢١٦خ و زمانی كه روستائیان سرگرم كار در مزارع و باغستانها بودند، حمله‌ی افشین به شهر بذ(مركز بابك) با سپاهی عظیم آغاز شد. چون افشین به نزدیكی بذ رسید و بابك فقط سرداران خود را در كنارش دید راهی به جز فریب افشین خائن ندید . به همین جهت شخصی به نزد او فرستاده پیام داد كه چنانچه او تعهد بسپارد كه به وی و مردانش آسیب نرسد، شهر را به او تسلیم خواهد كرد. افشین پاسخ مساعد داد و بابك شخصا از دژ بیرون آمد تا با افشین مذاكره كند. افشین نیز وقتی دانست كه بابك درحال نزدیك شدن به اواست به طرف او رفت. چون بابك و افشین در فاصله‌ئی ازهم قرار گرفتند كه میتوانستند صدای یكدیگر را بشنوند، بابك به او گفت: حاضرم كه تسلیم شوم ولی مهلت میخواهم كه خود را آماده كنم. افشین گفت: چندبار به تو گفتم كه بیا و تسلیم شو، ولی قبول نكردی. اكنون نیز دیر نیست، اگر امروز تسلیم شوی بهتر از فردا است. بابك گفت: من تصمیم خودم را گرفته‌ام و تسلیم میشوم؛ ولی باید تعهدنامه‌ی كتبی خلیفه را برایم بیاوری تا اطمینان یابم كه چنانچه تسلیم شوم نه به خودم و نه به افرادم گزندی نخواهد رسید. افشین به او قول داد كه چنین خواهد كرد .

ولی بابك كه افشین را فردی خائن و ضد ایرانی می دانست افشین را فریب داده بود و در اندیشه پیروزی در جنگ بود . در همان لحظاتی كه بابك با افشین درحال مذاكره بود و به افسرانش پیام فرستاده بود كه دست از نبرد بكشند تا به ظاهر با افشین به نتیجه برسد، تیپهای سپاه افشین وارد شهر بذ شدند وآتش در شهر افكندند و شهر را ویران كردند . گروهی به فراز كاخ بابك رفتند تا پرچم اسلام برافرازند. گروههای بسیاری در كوچه‌ها در حركت بودند وآتش به خانه‌ها می‌افكندند و شهرها را ویران كردند و خبر این جنایات بر بابك رسید و سریعا محل مذاكره را ترك كرده به شهر برگشت شاید بتواند شهر را نجات دهد. ولی دیر شده بود. كشتار و تخریب و نفرت‌افكنی و آتش‌زنی تا پایان روز ادامه یافت، كلیه‌ی مدافعان شهر به قتل آمدند، و افراد خانواده‌ی بابك دستگیر شده به نزد افشین فرستاده شدند. درپایان روز كه سپاه افشین به خندقشان برگشتند، بابك و مردانی كه همراهش بودند به شهر وارد شدند و پس از دیدن ویرانیها از شهر رفته در دره‌ئی دركنار هشتادسر مخفی شدند. روز دیگر نیز به روال همانروز تخریب و آتش‌زنی ازسر گرفته شد و این كار تا سه روز ادامه داشت تا شهر به‌كلی سوخت و اثری ازآبادی برجا نماند .
افشین به همه‌ی كلانتران روستاهای اطراف، ازجمله به دیرها و كلیساهای مسیحیان كه در همسایگی آذربایجان درخاك ارمنستان بودند نامه نوشت كه هرجا از بابك خبری به دست آورند به او اطلاع دهند و پاداش نیكو دریافت كنند. بابك با دوبرادرش و مادر و همسرش گل‌اندام راهی جنگلهای ارمنستان و آران شدند. كسانی به افشین خبر دادند كه بابك و چندتن از یارانش در یك دره‌ی پردرخت وگیاه درمرز آذربایجان وارمنستان مخفی است. افشین برگرداگرد آن دره دسته‌جات مسلح مستقر كرد تا از هرراهی كه بیرون آید دستگیرش كنند. او ضمنا امان‌نامه‌ی خلیفه را كه میگفت درآن روزها رسیده به افرادِ بابك كه اسیرش بودند نشان داد، و به یكی از برادرانِ بابك و چندتنی از كسانش كه اجبارا تسلیم شده بودند سپرد وگفت: من انتظار نداشتم كه به این زودی نامه‌ی خلیفه برسد، و اكنون كه رسیده است صلاح را درآن میدانم كه برای بابك بفرستم. او ازآنها خواست كه نامه را برداشته برای بابك ببرند و راضیش كنند كه بیاید و خود را تسلیم كند. آنها گفتند كه محال است بابك تن به تسلیم دهد؛ زیرا كاری كه نمی‌بایست اتفاق می‌افتاد اكنون اتفاق افتاده و جائی برای آشتی باقی نمانده است. افشین گفت: اگر این‌را برایش ببرید او شاد خواهد شد . سرانجام دوتن از یاران بابك حاضر شدند نامه را ببرند. پسر بابك نامه‌ئی همراه اینها خطاب به پدرش نوشته به او اطلاع داد كه اینها با امان‌نامه‌ی خلیفه به نزدش آمده‌اند و او صلاح را درآن میداند كه وی خود را تسلیم كند . چون فرستادگان به نزد بابك رسیدند بابك به آنها و به پسرش كه نامه به وی نوشته بود دشنام داد و گفت اگر این جوان پسر من بود باید مردانه میمُرد نه اینكه خودش را به دشمن تسلیم میكرد . به آن دونفر نیز گفت كه شما اگر مرد بودید نباید اكنون زنده می‌بودید تا پیام دشمن را به من برسانید؛ زیرا مردن در مردی بهتر است از لذتِ زندگی چهل‌ساله در نامردی . سپس یكی ازآنها را دردم كشت و دیگری را با همان امان‌نامه‌ی خلیفه باز فرستاد، و گفت به پسرم بگو كه حیف ازنام من كه برتواست. اگر زنده بمانم میدانم با تو چه كنم .

بعد ازآن بابك دریكی از روزها با همراهانش ازدره خارج شده به سوی ارمنستان به راه افتاد. افراد افشین كه از بالا نگهبانی میدادند آنها را دیده تعقیب كردند. بابك و همراهانش به چشمه‌ساری رسیدند و ازاسب پیاده شدند تا استراحت و تجدید نیرو كنند و غذائی بخورند. افراد تعقیب‌كننده برآن بودند كه بابك را غافلگیر كنند، ولی هنوز به نزد بابك نرسیده بودند كه بابك وجودشان را احساس كرده خود را برروی اسب افكند و ازجا درپرید. سواران تعقیبش كردند. زن و مادر و یك برادر بابك دستگیر شدند. بابك وارد خاك ارمنستان شد و چون خسته وگرسنه بود به یك مزرعه رفت كه چیزی بخرد. سرانِ آن روستا نیز مثل دیگر روستاها پیام افشین را دریافته بودند، و میدانستند كه اگر بابك را تحویل دهند جائزه دریافت خواهند كرد. یكی از كشاورزان با دیدن بابك كه رخت برازنده دربر داشت و سوار براسبی نیكو بود وشمشیری زرین حمایل كرده بود، گمان كرد كه او شاید بابك باشد. لذا خبر به كشیش روستا برد. كشیش چند نفر را برداشته به سرعت خودش را به بابك رساند كه درحال غذا خوردن بود. او به بابك تعظیم كرده دستش را بوسیده گفت: من از دوستداران توام، و ازتو میخواهم كه به مهمانی به خانه‌ام بیائی. دراین روستا و اطراف آن همه‌ی كشیش‌ها دوستدار توهستند و اگر با ما باشی آسیبی به تو نخواهد رسید . بابك كه خسته و درمانده بود، فریب احترامها و وعده‌های كشیش را خورد و همراه او وارد خانه‌اش شد. كشیش از همانجا شخصی را به نزد افشین فرستاد تا به وی اطلاع دهند كه بابك درخانه‌ی اواست. افشین یكی از افرادش را به نزد كشیش فرستاد تا بابك را شناسائی كند و نسبت به درستی پیام كشیش اطلاع یابد. كشیش به فرستاده‌ی بابك رخت طباخان پوشاند، و وقتی آن مرد سینی غذا را برای بابك و كشیش برد بابك ازكشیش پرسید: این مرد كیست؟ كشیش گفت: ایرانی است و مدتی پیشتر مسیحی شده و به ما پیوسته در اینجا زندگی میكند. بابك با مرد حرف زد و پرسید اگر مسیحی شده چه ضرورتی داشته كه اینجا باشد. مرد گفت: من از اینجا زن گرفته‌ام. بابك به شوخی گفت: ازمردی پرسیدند ازكجائی؟ گفت: ازآنجا كه زن گرفته‌ام .

به‌هرحال كشیش به افشین پیام داد كه دودسته‌ی مسلح را به نقطه‌ی مشخصی بفرستد، و روزی را نیز مقرر كرد كه بابك را به بهانه‌ی شكار به آنجا خواهد بُرد. این عمل برای آن بود كه او نمیخواست بابك را در خانه‌اش تحویل مأموران افشین بدهد، زیرا ازآن میترسید كه بابك زنده بماند و دوباره جان بگیرد و ازاو انتقام بكشد. طبق قراری كه در پیامش به افشین داده بود، كشیش یكروز به بابك گفت: چند روزی است كه درخانه نشسته‌ای و میدانم كه ازاین حالت دلگیر و خسته‌ای. اگر تمایل داری من زمینی دارم كه آهوان بسیاری درآنجا یافت میشوند، و چندتا باز شكاری نیز دارم كه گاه آنها را با خود به شكار می‌برم. بیا فردا به شكار برویم . بابك درخلال چند روزی كه مهمان كشیش بود ازاو و اطرافیانش رفتارهای نیكی دیده و كاملا به او اعتماد یافته بود. افشین دودسته‌ی مسلح از افراد برجسته‌اش را همراه دو افسر از خاندان ایرانی سُغد به نامهای پوزپاره و دیوداد به محلی كه كشیش تعیین كرده بود فرستاد تا كمین كنند و درلحظه‌ی مناسب برسر بابك بتازند و دستگیرش كنند. بابك در روز مقرر همراه كشیش به شكار رفت ولی خودش شكارِ پوزپاره و  دیوداد  گردید. وقتی بازداشتش كردند و دستهایش را ازپشت می‌بستند، رو به كشیش كرده به او دشنام داد و گفت: مردك! اگر پول میخواستی من میتوانستم بیش ازآنچه اینها به تو خواهند داد بدهمت. مطمئنم كه مرا به بهای اندك فروخته‌ای .

روزی كه قرار بود بابك را وارد برزند (اقامتگاه افشین) كنند، افشین مردم شهر و بسیاری از مردم روستاهای دور و نزدیك را در میدانِ بزرگی در بیرون شهر در دوسو گرد آورد و میانشان فاصله‌ی كافی گذاشت تا بابك بگذرد و همه به او بنگرند و بدانند كه كارِ بابك تمام است. ساعتی كه بابك را در زنجیرهای گران از میان دوصفِ مردم میگذراندند، شیون زنان وكودكان بلند شد كه برای رهبر محبوبشان میگریستند و برسر وسینه میزدند. افشین با صدای بلند خطاب به زنهای شیون‌كننده گفت: مگر شما نبودید كه میگفتید بابك را دوست ندارید؟ زنان با شیون جواب دادند: او امید ما بود و هرچه میكرد برای ما میكرد . برادر بابك نیز مثل بابك نزد یكی از كشیشان پنهان شده بود. ویرا نیز آن كشیش به مأموران افشین تحویل داد

موضوع بابك چنان برای خلیفه بااهمیت بود كه وقتی خبر دستگیریش را شنید جایزه‌ی بزرگی برای افشین فرستاد و به او نوشت كه هرچه زودتر ویرا به پایتخت ببرد. فرستادگان خلیفه همه‌روزه به آذربایجان اعزام میشدند تا با افشین درتماس دائم باشد و او بداند كه چه وقت و چه ساعتی افشین و بابك به پایتخت خواهند رسید؛ و برفراز تمام بلندیهای سرراه و دركنار جاده دیدبان گماشت تا هرگاه افشین را ببینند به یكدیگر جار بزنند و همچنان این جارها تكرار شود تا به خلیفه برسد. او همه‌روزه هیئتی را همراه با هدایا و اسب و خلعت به نزدِ افشین میفرستاد تا قدردانی از خدمت افشین را به بهترین وجهی نشان داده باشد. افشین در دیماه ٢١٦خ با شوكت و شكوه بسیار زیادی وارد پایتخت خلیفه گردیده به كاخی رفت كه به خودش تعلق داشت و بابك را نیز درآن كاخ زندانی كرد. چون هوا تاریك شد و مردم به خواب رفتند، خلیفه به یكی از محرمانش مأموریت داد تا بطور ناشناس به نزد بابك برود و اورا ببیند و بیاید اوصافش را به او بگوید. آن مرد چنان كرد، و افشین وی‌را بعنوان مأمور حامل آب به اطاقی برد كه بابك درآن زندانی بود. خلیفه وقتی اوصاف بابك را ازاین محرم شنید، برای اینكه بابك را ببیند و بداند این مرد چه عظمتی است كه ٢٢ سال مبارزاتِ مداوم و خستگی‌ناپذیرش پایه‌های دولتِ اسلامی را به لرزه افكنده است، نیم‌شبان برخاسته رخت ساده برتن كرد و وارد خانه‌ی افشین شده بطور ناشناس وارد اطاق بابك شد و بدون آنكه حرفی بزند یا خودش را معرفی كند، دقایقی دربرابر بابك برزمین نشست و چراغ دربرابر چهره‌اش گرفته به او نگریست .

بامداد روز دیگر خلیفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یكی از درباریان قرار برآن شد كه ویرا سوار بر پیلی كرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختی زنانه و بسیار زننده و تحقیركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سكوی مخصوصی كه برای این كار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنكه همه‌ی مردم بشنوند كه اكنون دژخیم به بابك نزدیك میشود و دقایقی دیگر بابك اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اكناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند.

 
ابن الجوزی مینویسد كه وقتی بابك را برای اعدام بردند خلیفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اینهمه استواری نشان میدادی اكنون خواهیم دید كه طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابك گفت: خواهید دید. چون یك دست بابك را به شمشیر زدند، بابك با خونی كه از بازویش فوران میكرد صورتش را رنگین كرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین كردی؟ بابك گفت: وقتی دستهایم را قطع كنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت كه رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونین كردم تا زردیش دیده نشود . به این ترتیب دستها و پاهای بابك را بریدند . چون بابك برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتی كه این حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابك را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد .

آخرین گفتار بابك ( به نوشته كتاب حماسه بابك اثر نادعلی همدانی ) : 

تو این معتصم خیال مكن كه با كشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی كرد . نه ! این حماقت است اگر فكر كنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر كنی . من مبارزه ای را آغاز كرده ام كه ادامه خواهد داشت.من لرزه ای بر اركان حكومت عرب انداخته ام كه دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اكنون كه مرا تكه تكه میكنی هزاران بابك در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد كرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان كه آزربایجانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد كرد.

من درسی به جوانان ایران داده ام كه هرگز آنرا فراموش نخواهند كرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اكنون كه جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میكند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.مازیار هنوز مبارزه میكند و صدها بابك و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند . اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش كه همین معتصمی را كه امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا كند .

مردی كه به مادر خود ( میهن ) خیانت كند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچكس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد كرد . و بدینسان نخست دست چپ بابك بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی كه بابك با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:

” یاشاسین آزربایجان “

 

 

روز اعدام بابك خرمدین و تكه تكه كردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت كه مسعودی در كتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است. اعدام بابك چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد كه محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابك  یعنی چوبه‌ی دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یكی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد . برادر بابك یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبری مینویسد كه وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابك را می‌بُرید، او نه واكنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار كردند . بدین ترتیب كار بابك پس از ٢٢ سال پیروزی پی‌درپی و وارد آوردن شش شكست بزرگ بر شش‌تا از بهترین فرماندهان ارتش عباسی، و پس از امیدهای فراوانی كه روستائیان ایران به او بسته بودند، با توطئه‌ی نماینده‌ی عیسا مسیح و یك شاهزاده خائن به پایان رسید . تاریخ بداند كه مدعیان تولیت دین در هردین و مذهبی دشمن توده‌های تحت ستم و همدست زورمندانند، و این امر منحصر به متولیان یك دین خاص نیست، بلكه كشیشان مسیحی نیز با همه‌ی مدعاهائی كه ارائه میكنند .

 

امروزه آزربایجانیان آزاده از 10 تا 13 تیر ماه هر سال بر قلعه سر به فلك كشیده این سردار بزرگ گرد هم می آیند و مراسم زادروزش را گرامی می دارند . مردم ایران از شهرهای مختلف راهی كلیبر در شمال اهر می شوند .

 

منابع:

1 - بابك نوشته جلال برگشاد-انتشارات نگاه
2 - بابك خرمدین نوشته دكتر سعید نفیسی

3- دکترمهیار خلیلی: تاریخ شکنجه در ایران

4- شمس تبریز شماره 104 ویژه نامه بابک 30 خرداد1380.
5- مسعود اثناعشری خیاوی. ساوالان، بابک، مشکین- ص 280

6- دکتر محمدتقی زهتابی: ایران ترکلرینین اسکی تاریخی «تاریخ قدیم ترکهای ایران» جلد 1- ص212-211

 

گرد آورنده:بهمن بهری خیاوی

نويسنده: duzluoglan | تاريخ: دوشنبه 06 تیر 1390 | موضوع: [Post_Cat_Title] | ارسال نظر(0)

تورکی قیز آدلاری و اونلارین فارسی معنالاری

نامهای زیبای تركی برای دختران


 با ترجمه و معنی فارسی


آچالیا:          نام گلی است
آچقین گول :  گل شکفته شده
آچیق گول :    غنچه یا گل شکفته شده
آدیگول :          نام مانندگل ، معادل گُلنام در فارسی
آسلیم :         مفید،دارای خیر
آغان :           شهاب آسمانی، زبانه آتش
آغ بنیز:          سفید چهره /در آذری رایج نیست
آغجاقیز:        دخترسپید روی

آغجاگول :     همچو گل سفید
آک ایپک :      ابریشم سفید
آک چیچَک :    گل سپید
آکچین :        پاکدامن،آبرومند

 آک ییلدیز:      ستاره درخشان( اولدوز نیز به معنی ستاره است.)

آلا گؤز:             چشم درشت و آبی رنگ / معادل شَهلاء  در عربی
آلانور :              نور درخشان،برّاق
آلتینای :                 ماه زرین
آلتینلی :                     زرین
آلتین یار :                 یار طلایی
آل چیچک :              گل سرخ
آچیق گون :               روز صاف و روشن
آغجا :                 سفید روی
آک بوداک :           شاخه درختی که سپید رنگ است، بوته سفید

آکمان :                سفید، بی گناه
آلتین :              طلا / در آذری رایج نیست. در آذری قِزِل به معنی طلا است .
آل کیم :             رنگین کمان
آلگون :               آفتاب سرخ
آلنار :                     انارسرخ
آمول:                   شکیبا،با ادب
آناک :                    خاطره،هدیه
آناگول :                    گل مادر(منظور ازگل فرزند دختر است)همچو گل
آنایار :                    یار مادر
آنداچ :                 خاطره ،یادگار
آنلیک :                  فهمیده،عقل
آنناک :                    یادگار،خاطره
آنی:                       خاطره،به یادآوردن 
آی بن :                  آفریده همچون ماه
آی بنیز:                  ماه روی / معادل ماهرخ در فارسی
آی پار :                      درخشنده همچو ماه
آیپارا :                      ماه نو، هلال ماه
آی پری :                    زیبا مانند ماه
آیتاج :                       تاج همچو ماه
آیتار :                         مژده دهنده/ معادل بشّار در عربی
آیتارشن :                   پیک شادی

آیجان :                       دختری که روانش به پاکی ماه است
آی چیچک :               گل آفتابگردان/ معادل گُل آفتاو در کردی جنوبی
آیدا :                          در ماه 
آیداشن :                     شادی در ماه
آیداگول :                          گل ماه
آیدان :                          از ماه آمده ، همانند ماه
آی دینچ :                      پابرجا چون ماه برّاق،درخشان
آی سِئو :                      دوست داشتنی مانند ماه
آیسان :                      مثل ماه / معادل مَهوَش و مَهسا در فارسی
آی سَل :                      پرتو مانند ماه
آی سَن :                       تو ماه هستی
آیسودا :                          ماه در آب
آی سون :                      هدیه ماه ، معادل مَهداد در فارسی
آی سونا :                    زیباروی متعلق به ماه

آی سوی :                          از نسل ماه
آی سین :                          مثل ماه  هستی
آیشان :                             شناخته شده چون  ماه
آیشن :                              مثل ماه صاف ودوست داشتنی
آی فَر :                               سفید مثل ماه
آی قاش :                          دارای ابروانی همچون هلال ماه
آی قیز:                                دختر ماه
آی گول :                        گل ماه،زیبا همانند ماه
آیلا :ن                        ور اطراف ماه/ معادل هاله
آیلار :                             ماه ها
آیلان :                            همراه ماه،شبیه به ماه
آیلین :                            هاله ماه
آیمان :                                  انسانِ ماه، زیبا چون ماه
آیمان :                           مثل ماه
آیناز :                              معادل مهناز
آی نور :                           نور ماه/ معادل مهشید در فارسی
آی نیسه : دختری که چون ماه زیبا باشد
ائتناز :نازکن/ معادل نازاره در کردی جنوبی
ائل آی :ماه ایل،زیباروی ایل
ائلبالی :شیرین وعسل ایل
ائل بَزَر : زیبا روی ایل
ائلتاج :تاج ایل ،مورد احترام  طایفه
أ رکانا :آزاد
أرگم :نازنین من
أرگول :همانند گل
أرمغان :هدیه،تحفه
اود آنا :مادر آتش
اود دنیز: دریای آتش
اودشَن :شاد آتشین
اوروز:بخت ،خوشبخت،ماه روزه داری
اوستون :بهتر
اوسلو:صاحب کمال
اوغور :موفقیّت ،بخت
اوغورلو :فرخنده فال
اوکای :آفرین
اولدوز:ستاره
اولکَر:هفت ستاره خوشه پروین/ معادل ثریا در عربی
اولگون :رنگ آبی،به رنگ آب
اوماچ :امید،مقصد ،آرزو
اونای :شریف، نامدار
اونسال :بسیارمشهور
اونلو : پرآوازه،جذّاب
ایپَک : ابریشم/ معادل سُندُس و اِستَبرَق در عربی و فارسی
ایپک تن :دارای پیکری لطیف مثل ابریشم
ایزگی :باهوش و دادگر
ایشیلار : درخشنده ، روشنایی ها
ایشیلاک :تابنده،دارای درخشش
ایشین :پرتو
ایشین سو :درخشش آب
ایلدیر:روشنایی ،برق زدن ،درخشش
ایلک آی :ماه نو ،ماه هلال
ایلک ایز:اولین نشانه
ایلکناز:اولین ناز (اولین دختر خانواده )
ایلگی :مناسب،ارتباط ووابستگی،کنجکاوی
ایلمَن :وابسته به ایل وطایفه
اینجی :مروارید،بسیار تابنده
اٶز آیتان : شبیه به شفق
اٶز آیسان :مانند ماه/ معادل مهسا و مهوش در فارسی
اٶزبال : عسل اصل
اٶزبیل : باسواد ، فهمیده
اٶز پینار: آب حیات
اٶز جان : محبوب
اٶز دَش: کاملاً یکسان
اٶز گو :  ویژه
اٶزگونَش:نظیرخورشید
اٶزَل :چیره دست  ،مخصوص 

اٶزلَم :در شوق دیدار کسی یا چیزی بودن،حسرت،آرزو
اٶزن : توجه و اعتنای جدی
اٶزیورت :سرزمین مادری،میهن،ایل
اٶکه :تیزفهم ،باهوش
اٶگه : عاقل
اٶن ایز:اوّلین اثر،نخستین راه
اٶوگول : سزاوار ستایش
باخیش : نگاه
بادام گؤز :چشم بادامی

بال سان :شیرین همانند عسل،متعلق به عسل
باللی: شیرین ولذّت بخش همانند عسل
بایاز :دراصل بیاض است و ریشه عربی دارد .یعنی : سفید ، سفیدی
بَدیز:زیبا
بَگَنچ :خوشایند

بَلگَن :شایسته ،لایق ،سزاوار
بَلگَین :واضح،بارز

بَن شَن :من خوشبخت هستم ، من شادم/ در آذری رایج نیست

بَن گول :گل  خالدار
بَنگین :دائمی ،جاویدان/ معادل آزرمیدخت در فارسی و خالدة در عربی
بَن لی:دارای خال/ تقریباً معادل شَیماء یا شیما در عربی و فارسی
بَنیجه : جاودان و همیشگی/ معادل آزرمیدخت در فارسی و خالدة در عربی

بیرجه :تک ،یگانه ،یکی
بیرسَن :آنکه یکی باشد،یکّه و تنها ، تو یکه و تنهایی
بیر گول :گل بی مثل ومانند
بیلگین :صاحب دانش

پارلا :بدرخش

پارلار :نور می افشاند ،می درخشد
پارلاش : درخشندگی
پارلاک :نورافشان ، تابناک
پَک اؤز :دارای صبر

پینار:چشمه ،چشمۀ جوشان آب
تئللی :دختری با گیسوان بلند

تئل نار:زیبارویی که موهایش درخشان چون آتش است
تئلناز:دختری با گیسوی ناز
تئل نور :دارای موهای شفاف و برّاق
تابراک :سرزنده ،زرنگ

تاتلی :بامزه

تاچلی:تاج بر سر
تارو :به حالت ظریف درآورنده
تاریم :چادر ،خانه
تان آک :سرخی افق

تان آل :نظیرشفق ، شگفت انگیز
تان زَر:طلای  شگفت انگیز
تان سو :خارق العاده ، شگفت انگیز
تان گول:گلی که صبح زود بشکفد ،گل صبحگاهی
تایسیز :بی همتا
تَرنیسه :دختر جوان وبا طراوت
تَک آی :ماه یگانه
تَکسین :یکی یکدانه/ معادل وحیده و فریده در عربی و فارسی
تَگیر:ارزش 

َتن آی :همانند ماه
توپاز :نوعی سنگ وقیمتی 
تویقو(دویغو):احساس
توماقان :گل نیلوفر
جئیران/ جیران : غزال ،آهو
جان ایپک : دارای روان چون ابریشم
جان سِئل : زنده وجاندار
جان سونار:آن که جان فدای دوست کند.
جان سوی :از  تبار نیاکانی نیک
جان شَن : خوشبخت
جَرَن/جَران :آهوی ماده
چئچئن: برازنده وخوشایند
چاقیر : شاهین تیز پرواز

چیچک :شکوفه ، گل

چیچک ناز:نازنین همانند گل
چیلَک : توت فرنگی
چیم ناز : بسیار ناز کننده خاتون:بانو

خانیم زَر: زر بانو

دادلی : خوشمزه ،بامزه
داغشَن : شادی کوهستان
دالغا:موج
دانشن :فجر شادی
دَنیز : دریا

دورا : قله کوه
دور تَکین : مانند مروارید ، دوست داشتنی
دوزگون : سالم
دوزلو: بانمک
دولقون : تمام و کامل
دویغو: قابلیت فهم

دیرلیک :آسایش ،آرامش وسازش

 دیکمَن: نوک ،قلۀ کوه
دیلَک: آرزو وخواسته 
دٶکمن : جذاب،برازنده و سزاوار
دٶنوش : برگشتن /به معنی پیشرفت هم می آید.

رشمه :روبانی برای زینت
َزرتکین :زر بانو
زَرخانیم :زربانو
زَرلی :زر پوش

 

ژاریک :درخشنده
ژالین : شعله
ژَمیس : میوه
سئچکین : شایان گزینش ،برگزیده
سئزال :دارای احساس  و فهم
سئزَر: قادر به درک
سئل شن :سیل شادی
سئلناز : سیل ناز  و کرشمه
سئودیم :علاقه مند شدم ،پسندیدم
سئوَر:دوست دارنده ،دوست داشتنی
سئوسای : احترام متقابل در عشق ورفیق
سئوشن : شادی را دوست بدار
سئوکال : دوست داشتنی باش و زندگی کن
سئوگی :احساس دوستی
سئوَن :دلباخته
سئوناز:دوستدار ناز
سئویل :دوست داشتنی ،شایستۀ دوست داشتن
سئویم :جذّاب
سئوین : خوشحال شدن
سئوینج :حس شادی
ساچلی :گیسوی بلند
ساچناز :دختری که گیسوان زیبایی دارد
سارین :ترانه
ساناز: بی همتا

سانای :محترم
سایا : یک رنگ وبی ریا
سایات : دارای نام و جاه
سایرا(سِهره یاسِیره ):آواز خواندن ،چه چه زدن  بلبل
سایراش:نجوا کردن ،زمزمه نمودن ،به آرامی آواز خواندن
سایراو : پرندۀ آوازه خوان ،بلبل
سای گول :گل محترم ،زیبارخساری که شایان احترام است.
سایلان: گرامی
سایلاو : نماینده  ،برگزیده
سایین : سزاوار احترام
سَرپیل : پاشیدن ،پراکنده گشتن ،جهیدن
سَرمین : باحیا ،آبرومند

سَلَن : آوای دلنشین
سولماز: دور از پژمردگی
سونا:قو،اُردک /برای وصف دختر زیبا به کار می رود.

 سونار: هدیه می کند
سونال: هدیه شده
سونای :آخرین شب طلوع ماه،بخشیده شده

سون گول: آخرین گل متولد شده از مادر (فرزند دختر)
سیبئل:قطرۀ باران ، خوشۀ گندم
شَن آی : ماه شادی بخش

شَنال : خوشحال

شَن ایز:علامت شادی بخش
شَن سَس:خوش آوا

شَن گول :گل مایه خوشبختی

شَن ناز:دختر نازنین و شادمان

شن یار : یارشاد

طرلان/طارلان/ ترلان / تارلان :بازشکاری

فَرآی: نورماه ،مایه زیبایی ماه
فولیا : گل نسرین ،نرگس زرد
قاراتئل :سیاه مو
قاراگیله :انگور سیاه دانه

قوتلوآی :ماه مقدّس و خوش یمن
قیز ناز:دختر ناز
قیزیل :سرخ ،طلا
قیزیل گول :گل سرخ(رُز)،گل محمدی
کاراک :مردمک چشم
کاواک:درخت تبریزی ،سپیدار
کایرا:نیکی کردن
کایران :چمن ،مکانی صاف ،میدان
کَپَنَک : پروانه
کَکلیک:کبک،پرنده کوهی
کَلَبَک:پروانه
کوتکو :ساده ، فروتن ، باادب
کونات : دلسوز و مهربان

کٶلگه :سایه
کؤنول :قلب ،دل 
گلین :عروس
گول آی :ماه گل
گول ایز:نشان گل

گول بَن : دارای خالی چون گل

گول بنیز:گل چهره

گول بوداق :شاخه گل ،بوته گل
گول تَک : گل کمیاب و تک

گول دَم : گل دم ، گل نفس

گولدَن : از گل ، گُلی

گولر : خنده رو و مهربان

گولرآی : ماه خنده رو

گول سئل :سیلی از گل
گول سئو:شیدای گُل
گول سئوَن :عاشق گل
گل سئوین :خندیدن ،رقص وخنده ،شاد شدن

گول سَرَن :پراکنده کننده گل
گولسون :همواره شاد

گول سوی :صاحب اصل ونسب مانند گل

گوللَر:گل ها
گوللو :آراسته با گل ،گلدار
گولوش :خنده

گولومسَر :همیشه خندان
گول یاز: گل بهاری 
گولین :مانند گل ،گلزار
گوموش : نقره
گون :خورشید،روز،  زمان
گون سئل :مانند خورشید
گونَش : خورشید
گون فَر :اشعه خورشید ،پرتو آفتاب
گونول : خواسته دل
گٶزده :پسندیده و خوشایند
گؤزَل : زیبا،بی عیب
گؤزَن : جذاب ، زیبا
گؤک سئل:آسمانی
گؤک سَن : آسمانی
گؤک من: دخترچشم آبی و بور با پوست سفید وموی زرد / معادل شَقراء در عربی
گؤی چَک : زیبا،دوست داشتنی


مارال : گوزن ماده

ماویش : دختر بوری که چشمانی به رنگ آبی روشن دارد
مایوک :غنچه ،گل نشکفته
مَلتَم :باد ساحلی ،مه
مورایپَک : نوعی پارچه مخمل ،ابریشم بنفش رنگ
مورتان : رنگ صورتی شفق  هنگام سپیده دم
مورگول : گل بنفش رنگ
مورَن : رود ،آب روان
مویان :خیر و ثواب

مین گول :هزار گُل
مین ناز : هزار ناز، دارای ناز

نارچیچک :گل انار
نارگول : گل انار
نارگیله : دانه های داخل انار
نارین :ظریف وباریک

نارین گول: گل یا شکوفه ظریف
نازلی: پر ناز و ادا

نورال :روشنایی

نورایشیک : بسیار درخشان
نورچین :سیل روشنایی ،درخشش نور
نوردان : آفریده از نور

نورسان : همچون نور
نورلان : نورانی شونده

نورمان :مثل نور

وارجان :دارای جان ، اهل دل

وَردا : برگرفته از واژه پهلوی « وَرتا» به معنای گل سرخ/ معادل زهره
یئنی شن : جشن و شادی نو
یئنی گول :گل نوشکفته
یاراش :خوشایندی ،جذّابی
یاراشیق : دوست داشتنی ،زیباوجذاب

یارماکان :هدیه،ارمغان
یازباهار : فصل میان تابستان وزمستان،فصل پاییز
یازگول : گل تابستانی
یاشا :آفرین ،زنده باد
یاشار : زندگی کننده ،دارای عمری طولانی ،تندرست و سرزنده
یاشام : عمر،زندگی
یاشیق : خورشید،نور آفتاب
یاشیل :سبزرنگ،تروتازه
یاشین : آذرخش
یاغمور : باران،بارندگی
یالدیز:آراسته به آب طلا ونقره

یاناک :گونه ، لُپ
یورتسال:میهنی

یوردام :چالاکی ، ناز

یوسما: نازنین ، عشوه گر
یوکسَل:برتر، اوج گیرنده ، دارای قیمت

نويسنده: duzluoglan | تاريخ: دوشنبه 06 تیر 1390 | موضوع: [Post_Cat_Title] | ارسال نظر(0)

استقبال بالای 15000 نفری از امیر قلعه نویی + تصاویر استقبال پر شور

 

استقبال بالای 15000 نفری از امیر قلعه نویی + تصاویر استقبال پر شور

سرمربي جديد تراكتور در يك استقبال رويايي پا به تبريز گذاشت. به گزارش سايت گل امير قلعه‌نويي امروز در شرايطي از هواپيما پياده شد كه هزاران طرفدار تراكتورسازي يكصدا او را تشويق مي‌كردند. قلعه‌نويي پس از پياده شدن از هواپيما با يك بنز سفيد رنگ تشريفات به ترمينال حجاج رفت و در آنجا چند دقيقه‌اي با هواداران صحبت كرد و گفت:«‌ من تا به حال 18 قهرماني به دست آوردم اما مربيگري در تراكتور يك افتخار ويژه براي محسوب مي‌شود.» وي همچنين گفت: انشاالله به كمك مردم، رسانه‌هاي گروهي، مديريت باشگاه و بازيكنان افتخارات بزرگي را با تراكتور كسب خواهيم كرد.

نكته جالب در اين بين نمايش پلاكاردي براي قدرداني از فراز كمالوند سرمربي سابق تراكتورسازي است طرفداران اين تيم پرهوادار پلاكارد بزرگي را به فرودگاه آوردهاند و در آن از فراز كمالوند به خاطر سه سال خاطرهانگيز در تراكتورسازي تشكر كردهاند.
در اين پلاكارد نوشته شده است:«ما تو را هرگز فراموش نخواهيم كرد»
گفتني است تعداد زيادي از حاضران در فرودگاه را طرفداران مونث فوتبال تشكيل ميدهند بانواني كه قبلا هم با حضور در تپه هاي اطراف ورزشگاه علاقه خود را به فوتبال اثبات كرده اند.

قلعه‌نويي بعد از سخنراني با خودروي تشريفاتش به سمت باشگاه تراكتورسازي رفت كه در اين مسير صدها خودرو وي را اسكورت كردند. اين روز تاريخي با معارفه رسمي امير قلعه‌نويي در باشگاه تراكتور ادامه خواهد يافت. قلعه‌نويي امروز در كارخانه به عنوان سرمربي معرفي مي‌شود.

 

استقبال هواداران از امیر قلعه نوعی 3  تیرماه 90

استقبال هواداران از امیر قلعه نوعی 3  تیرماه 90

استقبال هواداران از امیر قلعه نوعی 3  تیرماه 90

استقبال هواداران از امیر قلعه نوعی 3  تیرماه 90

استقبال هواداران از امیر قلعه نوعی 3  تیرماه 90

استقبال هواداران از امیر قلعه نوعی 3  تیرماه 90

 

استقبال هواداران از امیر قلعه نوعی 3  تیرماه 90

نويسنده: duzluoglan | تاريخ: شنبه 04 تیر 1390 | موضوع: [Post_Cat_Title] | ارسال نظر(0)

گولملی بایاتیلار + تورکجه بایتی لار

اله قلم آلمیشام
قافیه ده قالمیشام
اون بئش آیین اقساطین
من دالی یا سالمیشام
***
آیاق اوسته دویما وار
بوردا كلك قورما وار
اؤزگه یه نازلی دیلبر
بیزه بوغو بورما وار
***
كؤنولوم غمسیز اولماز
خوش گونوم سنسیز اولماز
منی ده بیر سال یادا
آدام گؤدنسیز اولماز!
***
سنین قیشین یاز اولدو
منیم یازیم آز اولدو
سنین همسایان دوكتور
منیمكی قوشباز اولدو
***
دینمه، حالیم قولایدی
تیرلریم والایدی
منیم بو ا یكی جیبیم
سنین بئنیوه تایدی!
***
سارالمیشام سولموشام
گؤز یاشینا دولموشام
هاوادا یاشاماقدان
»فضا نورد« اولموشام!
***
عزیزیم، برق گئتدی
غرب ایله شرق گئتدی
غم دریاسیندا فكیریم
بوغولدو غرق گئتدی
***
گؤیدن بیر اولدوز گلیر
شمع شب افروز گلیر
یادی ایشیقلاندیریر
تانیشا دوققوز گلیر!
***
وار یوخومو اكدیلر
جیبیمه سیریق چكدیلر
كاسیبلاری سویانلار
پالانسیز ائششكدیلر
***
ماتورو قیلپاجام من
آتمیش ایلدی آجام من
مرد ایگیت لر ایچینده
نامرده محتاجام من
***
قارلی داغلار آشایدیم
ائللرله آغلاشایدیم
نه اولاردی ازلدن
من سنه یاراشایدیم؟
***
روزگار بئله دؤندو
سازاقلار یئله دؤندو
عؤمور بویو آغلادیم
گؤز یاشیم سئله دؤندو
***
یولدا قالان گؤز اولدوق
دیله گلمز سؤز اولدوق
كؤمور یكمی آلیشدیق
آلاولاندیق كؤز اولدوق
***
منصور خانلویام من
ظاهر- باطن بویام من
آذربایجان یوردوندا
اهل »تكیانلو« یام من

نويسنده: duzluoglan | تاريخ: پنج‌شنبه 02 تیر 1390 | موضوع: [Post_Cat_Title] | ارسال نظر(0)

مهدی کیانی با تراکتورسازی تمدید کرد
 
مهدی کیانی با تراکتورسازی تمدید کرد
 


مهدي كياني هافبك جنگنده تراكتور، يك سال ديگر با تراكتور تمديد كرد.


.كياني كه در مصاحبه اختصاصي خود با كلوب هواداران تراكتورسازي، عنوان كرده بود:"به خاطر هواداران مرا تراكتوري بدانيد"، امروز با حضور در باشگاه تراكتورسازي، قرارداد خود را به مدت يكسال ديگر تمديد كرد. اين بازيكن بيش از ده پيشنهاد از تيمهاي ليگ برتري داشت، اما سرانجام قرارداد خود را تمديد كرد.

نويسنده: duzluoglan | تاريخ: چهارشنبه 01 تیر 1390 | موضوع: [Post_Cat_Title] | ارسال نظر(1)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
دوزلو اوغلان